لازم دیدم که مواردی را هر چند بر خلاف خواست باطنی ام می باشد اما به جهت تنویر افکار عمومی درباره سه فیلم منتشر شده حجه السلام گلستانی بیان کنم : هر سه این فیلمها که فیلم اول مربوط به عمل جنسی ایشان در محل کارشان و فیلم دوم در خانه همکار ایشان و فیلم سوم که در اینجا گوشه هایی از آن آورده شده است را اداره کل اطلاعات استان همدان طی پنجاه روز تحت تعقیب و مراقبت قرار دادن ایشان ضبط و جمع آوری نموده است .
آژانس خبری موکریان: براساس گزارشهای دریافتی ملاحسین دارابی امام جماعت روستای داراب از توابع شهرستان دالاهو در کرمانشاه ، بازداشت و روانه زندان همدان گردید.
تاکنون از اتهام و دلیل بازداشت این روحانی که در اوایل مرداد ماه سال جاری بازداشت شده اطلاعی دردست نیست.
یادآورمی گردد فروردین امسال نیز ممانعت اهالی روستای داراب از بازداشت ملاحسین دارابی روحانی روستا ، منجر به بروز درگیری بین نیروهای حکومتی و روستائیان داراب شد ، که در جریان این رویداد دهها تن از اهالی دستگیر و روانه زندان شدند که تعدادی از آنان را پس از چند روز آزاد نمودند.
http://mukriannews.blogfa.com/post-278.aspx
از شروع بکار دولت نهم تا به امروز و به احتمال زیاد تا آخردوره این دولت ، شاهد تناقضات عجیبی در رفتار و گفتار این دولت بوده و هستیم . شاید اگر هر روز خبرها را با دقت بررسی کنیم برای هر روز نمونه ای بیابیم . در اینجا به تعدادی از تناقضات که ذهن من یاری کرده است اشاره می شود . خوانندگان گرامی چنانچه مورد یا موارد دیگری در ذهن دارند و یا می توانند این موارد را تکمیل یا تصحیح کنند نظر خود را اعلام کنند تا در ادامه به این تناقضات افزوده شود.
· هم سالی پر برف داریم آنقدر که از زیادی برف و سرما راهها بسته می شود ، سوخت به موقع نمی رسد وگاز قطع می شود و هم می گویند خشکسالی است و به بهانه آن برقمان نیز قطع می شود.
· هم یارانه (سوبسید) پودر لباسشویی به بهانه افزایش یارانه مواد لبنی برداشته می شود و هم شیر و ماست و پنیر و کره و... گران تر می شود
· هم درصد افزایش حقوق سالیانه کارکنان دولت با طرحهایی همچون "پلکانی" سال به سال کمتر می شود و هم درصد تورم سال به سال بیشتر
· هم قیمت مسکن در طول 3 سال 4 برابر می شود هم گفته می شود دولت خانه های ارزان قیمت واگذار می کند
· هم بنزین به بهانه مصرف زیاد جیره بندی و دو نرخی می شود و هم مصرف بنزین بیشتر می شود و برداشت از صنوق ذخیره ارزی برای خرید بنزین بیشتر
· هم به بهانه ترافیک طرح زوج وفرد خودروها اجرا می شود و هم ترافیک روز به روز بیشتر می شود
· هم سال اول گفته می شود خودکفایی گندم قدم کوچکی است ، ما گندم صادر خواهیم کرد و هم در سال سوم گندم وارد می کنیم و شیرینی خودکفایی گندم به تلخی تبدیل می شود
· هم گفته می شود با واگذاری سهام عدالت می خواهیم اصل 44 را اجرا کنیم و هم به بخش خصوصی در عرصه های مختلف بی مهری می شود
· هم روز به روز مطبوعات و سایتهای اطلاع رسانی دولتی بیشتر می شود و رسانه های منتقد دولت تعطیل می شوند وهم دولت مدام اظهار می کند که رسانه نداریم
· هم هلوکاست به کلی زیر سوال می رود و محو اسراییل فریاد می گردد و هم با ملت اسراییل اعلام دوستی می شود
به نظر نگارنده دلیل اصلی این تناقضات عدم وجود برنامه،سیاست کلی، و خط مشی
مشخص در دولت فعلی است. واقعیت این است که این نقص دولت نهم سبب شده برخی مواقع حامیان دولت ندانند باید از یک سخن یا عمل دولت حمایت کنند یا انتقاد ؟ .به عنوان مثال آیا باید مخالف سخن رییس جمهور در مورد محو اسراییل بود یا موافق اگر موافق باشی پس دوستی با مردم اسراییل را چه باید کرد؟ و اگر با دوستی مردم اسراییل موافق باشی پس محو آنان را چه کنی؟
لطفا به تکمیل تناقضات کمک کنید
هفت تیر ۷tir.com چند روز پیش خاطره ای مبنی بر تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام در اول انقلاب ، در سایت هفت تیر قرار گرفت . بعضی از خوانندگان که اطلاعات کمی در مورد برخورد های سالهای اول انقلاب با زندانیان و خاطرات مفصل روایت شده در این مورد داشتند با دیده شک و تردید به این مطلب نگریستند و در اصل موضوع تردید وارد کردند . امروز سند غیر قابل ردی از نامه قائم مقام رهبری به رهبر انقلاب در سال ۶۷ به دست من رسید که به وضوح به این موضوع اشاره می کند و تجاوز به دختران باکره در زندان های جمهوری اسلامی را تایید می کند . در این نامه که از سوی آیت الله منتظری در حول و حوش ماجراهای سال ۶۷ و کشتن بیش از ۴ هزار نفر از زندانیان سیاسی ، خطاب به آیت الله خمینی رهبر وقت انقلاب نوشته شد . آیت الله منتظری در قسمتهایی از نامه اینگونه می نویسند :
” آیا میدانید که جنایاتى در زندانهاى جمهورى اسلامى بنام اسلام در حال وقوعند که شبیه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشد؟ آیا میدانید که تعداد زیادى از زندانیها تحت شکنجه توسط بازجویانشان کشته شده اند؟ آیا میدانید که در زندان (شهر) مشهد, حدود ۲۵ دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود … مجبور به درآوردن تخمدان یا رحم شدند؟ آیا می دانید که در برخى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار میگیرند … “
در سندیت این نامه که در کتاب خاطرات آیت الله منتظری نیز آمده است هیچگونه شک و تردیدی وجود ندارد . آیت الله منتظری چندی بعد از این نامه و پس از ماجرای اعدام غیر قانونی هزاران زندانی سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی از جانشینی آیت الله خمینی برای رهبری نظامی جمهوری اسلامی استعفا دادند و چند ماه بعد پس از فوت آیت الله خمینی آیت الله خامنه ای به رهبری نظام انتخاب شدند .
مطلب هفت تیر در مورد تجاوز به دختران باکره ای که محکوم به اعدام شده بودند : دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش
احمدی نژاد روز پنجشنبه در دیدار با روحانیون و علمای استان کهگیلویه و بویر احمد، از شواهدی خبر داد که بنا بر آنها دنیا عوض شده است . او در این سخنرانی به سه نکته بسیار مهم اشاره می کند . از همان نکته هایی که هیچوقت اسم سوژه در آن برده نمی شود و همیشه چند ماه بعد از ماجرا توسط رئیس جمهور روایت می شود . اولین نکته این بود آقای احمدی نژاد اطلاع دقیق یافته اند که سربازان آمریکایی با جمهوری اسلامی هستند و به همین دلیل آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد . دوم اینکه ایشان ادعا کردند که با یکی از نامزد های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مذاکره کرده اند و نامزد ریاست جمهوری آمریکا به احمدی نژاد گفته است که او قصد دارد نظریات و حرفها احمدی نژاد را در آمریکا جلو ببرد و جالب است که خبر به این مهمی را بعد از ماها اعلام کردند و نام شخصی که نامزد ریاست جمهوری آمریکاست و احمدی نژاد با او مذاکره کرده را نیز نیاورده اند . سومین نکته که گویا این هم خیلی اهمیت دارد این است که راننده هیات آمریکایی با اشاره انگشت به سبک صمد آقا به هیات ایرانی فهمانده که او هم با جمهوری اسلامی است و گویا دیگر در آمریکا کسی که طرفدار جمهوری اسلامی نباشد باقی نمانده است .
به گزارش رسیده از یاسوج، در این دیدار دکتر محمود احمدی نژاد با بیان رسالتهای حساسی که امروزه به عهده روحانیون گذاشته شده، گفت: نقش علما باید بیشتر شود و حوزه های علمیه هم بحمدالله روز به روز در حال پیشرفت و ترقی هستند.
احمدی نژاد ادامه داد: در حال حاضر گرایش انسانها به سمت عدالت و ارزشهاست و این همان دورانی است که ما چشم انتظار ان هستیم. بگذارید چند تا از نشانه هایش را برای شما بگویم :
بیرون از ایران در همه جای دنیا حتی در خود امریکا ما نشانه های این بازگشت را می بینیم
سال گذشته که به نیویورک رفته بودم یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری امریکا گفت : فلانی ! همین حرفهایی را که تو می زنی ، من می خواهم اینها را در اینجا جلو ببرم . گفتم: چرا اینجور میگی ؟ گفت مردم اینجا این حرفها را می پسندند. این حرفها در اینجا خریدار دارد و مردم اینها را می خرند.
امروزقلب همه دنیا با ماست. ایرانی هر کجای دنیا که می رود عزیز است . من در عراق یک پیامی به آمریکا دادم گفتم شما با چه چیزی ایران را تهدید می کنید؟ من دیده ام و اطلاع دقیق دارم که همین سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند .
در همین سفری که اخیرا آقای جلیلی، این جوان مومن رفت و در برابر هفت هشت تا از آدمهای مارخورده که هر کدام با هواپیماهای اختصاصی و با متن از پیش نوشته شده و… آمده بودند، نشست، راننده همان طرف مقابل وقتی جلیلی را می بیند، با انگشت به آقای جلیلی اشاره می کند و می گوید: ما با شما هستیم .
و همه جای دنیا همینطور است .
ما به عنوان یک مسلمان در مقابل دین مسیح نیستیم. در مقابل دین یهود نیستیم، به روسای کلیساهای آمریکا گفتم، همین الان اگر حضرت عیسی تشریف بیاورند، هر دستوری به من بدهند، اطاعت می کنم که آنها تعجب کردند . پیامبر ما نقطه کمال را آورد نه نقطه نقابل را. دین فقط یکی است و همه یک چیز می گفتند .اسلام کمال یهودیت و کمال مسیحیت است .
وی با اشاره به شیوه تبلیغ و دعوت به اسلام گفت: همه اینها وقتی نتیجه می دهد که بالاخره یک حرکتی به وجود بیاید. تا یک حرکتی اتفاق نیفتد، کسی به دنبال حقیقت نخواهد رفت .
اگر در عمل دنیا دید ملت ایران پای پاکی و عدالت ایستاده است، دنیا فوج فوج به طرف ما خواهد آمد .امام زمان عصاره همه خوبیها و عدالت است و ما ماموریت داریم جهان را به انسان کامل دعوت کنیم. هرچه قدر هم این دعوت قوی تر باشد، اثرگذاری هم قوی تر است و کسی نمی تواند جبهه گیری کند. نظام ولایی اصلا یعنی فریاد بلند دعوت به امام و همه شان و ماندگاری نظام به خاطر همین است .
رییس جمهور افزود: خدا شاهد است من نامه ای را که برای بوش نوشتم، با وضو نوشتم و وقتی خواستم امضا کنم گفتم: ای خدای بزرگ، در این نامه هدایت قرار بده و اگر لجاجت کرد و مقاومت کرد، حیثیتش را ببر . این وظیفه ماست . خدا خودش می گوید می گوید: «اذهب الی فرعون انه طغی ….» حالا ما می خواهیم جهان را به عصاره همه خوبیها و زیبائیها همه عشقها و واسطه فیض دعوت کنیم این خیلی جاذبه دارد و عامل وحدت است .
قابل توجه است احمدی نژاد چندی پیش در سخنرانی دیگری ادعا کرده بود که یکی فرماندههان نیروهای آمریکایی در عراق با او عکس گرفته است و به او اظهار ارادت کرده است که بعدا مسئولان عراقی افشا کردند شخصی که با احمدی نژاد عکس گرفته نظامی نبوده بلکه مترجم یکی از فرماندهان آمریکایی بود که خود آن مترجم اصلا آمریکایی نبود و عرب بوده است .
به گزارش هفت تیر ۷tir.com : اگر خیال می کنید که سایت هفت تیر با فوتوشاپ عکس بالا را دستکاری کرده تا شلوار جناب احمدی نژاد را به این شکل در آورد سخت در اشتباهید . این عکس دقیقا از خبرگزاری دولتی فارس در اینجا اورده شده است که به شرکت جناب احمدی نژاد در مراسم ارتحال آیت الله مشکینی تعلق دارد . در عکس بالا ملاحظه می کنید که احمدی نژاد در حال دعا نیم نگاهی هم به شلوار مبارک دارد .
این عکس لحظاتی بعد از عکس بالا گرفته شده است . هنوز از سخنانی که جناب پور محمدی با خنده خطاب به احمدی نژاد می گوید اطلاعی در دست نیست .
http://akhondeqom.blogfa.com/
برای هفت پرسشام و یک کتاب نانوشتهای که به خاطرش جنجال شد ه بود نامهای مکتوب برای احمدی نژاد نوشته بودم که با دیدن مصاحبه اخیر ایشان با شبکه ان.بی سی و تحلیل و تفسیر خبرنگاران و روزنامه نگاران داخلی بر مصاحبه یک خبرنگار خارجی به سرم زد بگذارمش اینجا. نامه را فروردین ماه به دفتر ایشان فرستادم و یادم هست که آقای جوانفکر از لحن نامه خوششان نیامده بود و به گمانم مثل باقی نامهها، نخوانده باقی ماند و فخرش فقط به عالم و آدم فروخته شد که احمدینژاد”رئیس جمهور نامه ها” است. بعدش هم که ماجرای دلفینها درست شد و من هم از هرچه دلفین شدن برای پاسخ نامه گرفتن دلزده شدم. حوصله این نامه را داشتید بخوانید تا شاید ماجرای یک کتاب نانوشته خود کتابی شد برای مایی که روسای جمهورمان ترجیح میدهند تا ابد حاشیه نویس مصاحبه خبرنگاران خارجی با آنان باقی بمانیم و بی سابقه یک گفتگوی اختصاصی در داخل کجا میشود سراغ روسای جمهور کشورهای دیگر رفت؟
یاحق
آقای رئیس جمهور! من کریستین امانپور نیستم
جناب رئیس جمهور اجازه میخواهم با ادبیات خودتان با شما سخن بگویم. شاید مثل همین ملتی که ادبیات و شیوه سخنوری شما را این روزها از ابتدا تا انتهایش تاب میآورند، شما نیز صبوری کنید و این شیوه را تاب بیاورید.
اینجانب مسیح علینژاد به عنوان یک ایرانی که به شما رای نداده است و اگر باز هم خرقه نامزدی به تن بپوشید باز هم به شما رای نخواهد داد با شما سخن میگویم.
بهعنوان کسی که شما پیش از پوشیدن ردای ریاست جمهوری به اقتضای تب و تاب انتخابات ریاستجمهوری در شهرستان و زادگاهم ـ بابل ـ به دفاع از او داد سخن سردادهاید و اخراجم از مجلس هفتم به دلیل انتشار فیش حقوقی یک نماینده را رسم جوانمردی ندانستهاید، با شما سخن میگویم.
به عنوان یک شهرستانی که همواره بر همکلامی با آنان بالیدهاید و گفتگوها و دیدارهای رودررو با آنان نیز سند افتخار دوران ریاستتان شده است، با شما سخن میگویم.
به عنوان یک خبرنگار که به پاس رای ملتی، دیگر از اما و اگرهای جریانها و گروهای سیاسی حول انتخاب شما بهعنوان رئیسجمهور ایران چشم بست و نام شما را به عنوان رئیسجمهور کل کشور، تیتر نخست بسیاری از مقالات خویش قرار داده است، با شما سخن میگویم.
بهعنوان کسی که به ادعای خود شما عضوی از کابینه هفتاد میلیونی شماست با شما سخن میگویم.
ضرورتی ندارد گوش این عضو خرد کابینه را به مشی همیشه خود بپیچانید. زیرا پیش از اینها و بیش از اینها، یاران و هوادارانتان گوش این مدهوش جامانده از غافله مدیحهسرایی را پیچاندهاند و هی مدام و متصل در رسانههای مکتوب و دیجیتالی خود، این خردترین عضو کابینهتان را تشر و توبیخ کردهاند. اما هرگز محدوده آن دُم معروفِ همهجا پهنشده که شما هم از آن عاصی شده بودید را برایم روشن نکردهاند تا من هم محدودة پا و گلیم حقیر خود را بدانم و چون لکه ننگی هربار انگی بر گوشه قبای زارم ننشانند.
سهم گوشپیچانی یک روزنامهنگار معمولی، آنقدر زیاد بوده است که قطعاً یک پرسش ساده از آنان که به شما مشاورة منصفانه میدهند یا یک سوال سادهتر از آنان که شما به آنها جایزة “منتقد منصف” میدهید، کافیست تا روشن شود شانههای این منتقد بیمقدار به اندازة بضاعت خویش بارکش انگهای رنگارنگ بوده و همواره به وقتِ توزیع سهام عدالت شما، زنبیل ما روزنامهنگاران یکلاقبا، صفنشین اتهامات اخلاقی و اقتصادی و در نهایت امنیتی بوده و به گمانم دیگر توبرة ما جایی ندارد و اینک فصل آن رسیده که این عطای عادلانه را به لقای غیر منصفانهاش ببخشیم.
و اما کار من چیست؟ پرسشگری و روشنگری. به توصیه هیچکس گوش ندادم و مثل خود شما و با جسارتی که از جنس خود شماست، درست در زمانی که شما نامهنگاری بیواسطه به سرآمدانِ جهان را رسم نهادید، بیواسطه و بدون رعایت سلسله مراتب برای شما نامهای نوشتم که البته به سرنوشت همان نامههای جهانی گرفتار آمد و کسی پاسخی نداد؛ نه به من، نه به شما.
اینبار اما به مشاورانتان پناه آوردم تا ببینم آیا درِ خانة کسی که میگویند به روی ملتی باز است به روی یک روزنامهنگار نیز باز میشود؟ به درخواست دیداری کوتاه بسنده کردم. میپنداشتم تنها این اعوان و انصار رئیسجمهور هستند که برای خبرنگاران و سؤالاتشان حد و حدود تعیین میکنند و اگر از این حصار بگذریم شما را باکی از پاسخگویی رو در رو نیست. پندارم در دایره غلط افتاده بود و خیالم غلتیدن گرفته بود به دور حلقة مشاوران خانة شما و بر خلاف بزرگان دیگری که بدون تشریفات به دیدارشان رفتهام، اینبار به توصیه مشاورتان سؤالات را مکتوب کردم تا شاید محتوای کتابم مقبول نظر شما افتد. این نیز از خامخیالی من بود و پیغام از شخص شما چنین رسید: “وقت من متعلق به هفتاد میلیون نفر است و الان وقتی برای کتاب و این کارها ندارم”.
یا من در منظر جنابعالی “یک هفتادمیلیونیوم” هم به حساب نیامدهام یا آنکه شما فرهنگ و اندیشه و قلم را جدا از آن هفتاد میلیون مردمی میدانید که وقتتان متعلق به آنهاست. در مورد این دومی اما باز هم تردید دارم. شما به کرات برای پرسش و پاسخ به اصحاب خبر، دیدارهای خصوصی بسیاری تنظیم کردهاید با این تفاوت که جملگی آنها از بلاد فرنگ بودند یا به هرحال از سرزمین دیگری غیر از ایران با هفتاد میلیون جمعیتاش. تردیدم را با مشاوران شما در میان میگذارم، میگویند آن مصاحبهها به نفع کشور و برای کشور است و من هنوز متقاعد نشده ام که سوال پرسشگران داخلی چه ضرری برای کشور دارد که از تنظیم قرار برای خبرنگاران داخلی گریزانید.
و حالا به عنوان روزنامه نگاری که در یکی از همین روزهای مردادماه را به نامم رقم زدهاند همه آن هفت پرسش که به دفترتان ارسال شده است را پس میگیرم تنها یک یک پرسش سادهدارم که باز هم نیک می دانم پاسخی برایش نیست تا به اندازه هفت کتاب بس باشد ما را.
آقای رئیس جمهور! من کریستن امانپور نیستم که او را بهراحتی میپذیری و حتی خبط و خطایش را با سعه صدر مینگری. تابعیت دیگری را در کنار نام ایران ندارم. روزنامهنگار هیچ نشریه خارجی هم نیستم و اصراری هم برای خارج شدن از دایرة روزنامهنگاران ایرانی ندارم. از بلاتکلیفی دوسالة کتابم در وزارت ارشاد دولتتان هم سرخورده نشدم. حتی برای چاپ همان کتاب مطرود دولت شما، پیشنهادهای وسوسهکنندة ناشرین خارجی را هم نپذیرفتم و دوباره به میهن برگشتم و برای کتاب دیگری گام برداشتم و این قصة تنها من نیست . قصة همة همکاران من است که یکی یکی درها به رویشان بسته شد و بار سفر بستند. برای همین است که باز هم از همة آن هفت پرسش ساده میگذرم شاید بد نباشد شما هم مرا نه در قد یک روزنامهنگار بلکه در قامت یک مراجعهکنندة شهرستانی ببینید که برایشان وقت میگذارید و منت بگذارید و تنها به همین یک پرسش ساده پاسخ دهید:
در سایه سار دولت عدالتمحور، شما چرا یک روزنامهنگار ایرانی که نه میخواهد تابعیت دوگانه داشته باشد و نه میخواهد برای نشریات خارجی بنویسد و نه از مواهب و مواجب رسانه ملی بهرهمند است، نمیتواند مجالی بیابد تا در مقابل رئیسجمهور کشورش به گفتگو بنشیند؟
باز هم تأکید میکنم که این قصة تنها من نیست، قصة قلمدارانی است که قلندرانه به حاشیه نشستند و نظارهگر بذل و بخششهای بیحساب شما و رئیس جمهورهای پیشین به قلم بهدستان خارجی شدند و از لبخندهای دست و دلبازانهتان برای دوربینها تحلیلها نوشتند.
http://masihalinejad.com/
مطلبی برای اعتماد ملی نوشتم که در روزنامه کامل کار شد اما در سایت روزنامه نیمه و رها مانده است. گفتم کاملش را اینجا بگذارم شاید از این خانه هم غبار روبی شود:
سوم تیر و عمر سه ساله رئیس دولت ایران فرصت خوبی بود تا بشود سه عملکرد مثبت دولت احمدی نژاد را به عنوان یک روزنامه نگار منتقد قلمی کرد.در این ستون مقالاتی تحت عنوان" دولت سرگردان "، " دولت ابهام" ، دولت "انکار" و عناوین دیگری در نقد رفتارها و گفتارهای رئیس جمهور رخ نمود و گمان می رفت انصاف اگر در کفه دیگر ترازوی انتقاد بنشیند قطعا می توان با کنکاش در عمر سه ساله دولت مطلبی تحت عنوان " دولت افتخار" نیز نوشت وصورت دیگر مسئله مهمی به نام " دولت نهم " را تصویر کرد که می توانست افتخارآفرین باشد . حاصل این کنکاش دو گزینه بود که هر دو را این دولت مدیریت کرد و به انجام رساند و در کنار آن گزینه دیگری نیز قرار داشت که دولت بسیار برآن اصرار می ورزد تا به ثمر برساند. با این توصیف ، دو گزینه " اقدام رئیس جمهور به بنا گزاردن سفرهای استانی و وعده اش برای مبارزه به فساد اقتصادی، علی رغم تمامی انتقاداتی که به آن وارد می کنند می توانست مجال مدح در این مقال یابد . در کناراین دو گزینه بنا بود بی هیچ حاشیه ای سفر بی حاشیه رئیس جمهور ایران به عراق نیز گنجانده شود. و بی هیچ ابایی از حضور بی تشریفات و آرام رئیس جمهور ایران در عراق ویران و بر انداختن پرده های ضخیم کدورت و کینه به عنوان گام دیگر این دولت یاد شود.
تردیدی نبود همانگونه که گوش این دولت در برابر نقدهای منتقدان "غیر خودی" غریبی می کند و در دایره منصفانی که دولت نهم تعریفی ویژه برای آن دارد، رسانه های دگراندیش در شعاعی بعید ایستاده اند، سند افتخار تنظیم کردن ما نیز به طنزی می ماند که هیچ خنده ای را اما بر لب نمی نشاند. به هر تقدیر این سه گزینه را کدنویسی کرده ام تا مفصل بر آن ببالم و باز هم به عنوان همان روزنامه نگار منتقدی که همانند سالهای قبل نقد های بسیاری را بر رفتار و گفتار شخص رئیس جمهور نوشته این بار و در این آشفته بازار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، سه روزنه روشنی که می توانست" افتخار" باشد را نیز تصویرگری کرده باشم که ناگهان پرده بر افتاد و اینبار خود آقای رئیس جمهور حاشیه ای برای سفر بی حاشیه اش به عراق نوشت ، چنان که گویی با قلم قرمز بالای مقاله " دولت افتخار" نوشت غیر"قابل چاپ".
احمدی نژاد با يادآوري اينكه حاضر نشده در سفر عراق در منطقه تحت كنترل آمريكاييها (منطقه خضرا) اقامت گزيند، خبر داد: "براساس اطلاعات موثق، دشمنان طرح ربودن و ترور خادم ملت را در سفر به عراق برنامهريزي كرده بودند". اما این خبر بزرگ با کوچکترین واکنشی از سوی مقامات آمریکایی مواجه نشد و در مقابل مقامات عراق تکذیب کردند و در داخل نیز کسانی به رئیس دولت خرده گرفتند که اگر اتفاقی چنین بزرگ ایران را نشانه رفته چرا دولتش چنین سکوت اختیار کرده و اعاده حیثیت برای ایران و ایرانیان نمی کند و این پایان ماجرا نبود و فردای همان روز مشاور دیگرش نیز تریبون دیگری در اختیار گرفت تا بگوید در سفر رئیس جمهور ایران به ایتالیا نیز ، می خواستند خادم ملت را ترور کنند و باز هم نه از ایتالیا واکنشی نشان داده شد و نه از اتحادیه اروپا و نه از آمریکا و باز هم از داخل نقد دگرباره سرازیر شد که مگر می شود دولتی چنین در فشار و تهدید و خشم غرب قرار گیرد و انتهای تدبیر و تقابل این دولت تنها افشای راز ترور و ربوده شدن باشد؟
این هم پایان ماجرا نبود و بار دیگر رئیس دولت ایران با لحنی ناآرام تر ابتدا بر مقامات عراقی خرده گرفت که موضوع ربوده شدن او هیچ ربطی به آنان نداشت و چرا آنها تکذیب کردند و سپس منتقدان داخلی را بلندگوهای آمریکا خواند که به دنبال "لوث کردن" ماجرای ربوده شدن وی هستند و گفت که "طرف حساب او مقامات آمریکایی بودند که تکذیب نکردند و او می داند که چرا تکذیب نکردند و شواهدی نیز دارد.
سفری که قرار بود برآن بالیده شود توسط خود آقای رئیس جمهور وارد فضای جدیدی شد. یعنی به جای آنکه مبادلات و معادلات سیاسی و دیپلماتیک، مقامات دولت ایران را به سمت و سویی سوق دهد که ابتدا میزبان، یعنی عراق را در جریان آنچه که در خانه آنها بر میهمان رفته بود قرار دهند ناگهان بدیمنی یک مهمانی، صدرنشین خبرهای بین المللی می شود و میزبان سریعا به تکذیب بر می آید و بدین ترتیب خدشه و خشی که در تمام این سالها آمریکا و غرب به دنبال ایجاد آن بر صورت روابط عراق و ایران هستند در این ماجرا شکل می گیرد و به همین راحتی سفری که برخلاف کلمبیا و ایتالیا ، برای رئیس دولت ایران خوش یمن بود تبدیل می شود به موضع مناقشه جدید . به نظر می رسید که فارغ از مناسبات سیاسی و دیپلماتیک، حداقل اخلاق و عرف حکم می کرد که ابتدا خبر شوم ربوده شدن در خانه میزبان را با خود صاحبخانه باید در میان گذارد و سپس با همراهی و هم پایی آنها تدبیر و پشتوانه ای قوی تر برای افشاء آن گشود تا استقبال و اقبال داخلی و خارجی را نیز به دنبال دولتی که رئیس آن مورد تهدید قرار گرفته است، همراه ساخت اما رئیس جمهور ایران معتقد است که " طرف حساب" او آمریکا بوده است و آنها باید پاسخ می دادند غافل از اینکه آمریکا مدت زمان زیادی است که دیگر پاسخی به رئیس جمهور ایران نمی دهد. چه آنجا که نامه مکتوب آقای احمدی نژاد به رئیس جمهور ایلات متحده از خیابان پاستور روانه کاخ سفید می شود و بوش هیچ پاسخی به آن نمی دهد و چه آنجا که پیشنهاد مناظره با بوش نیز به هیچ انگاشته می شود و بی پاسخ می ماند. پس با یک نگاه کمرنگ به پشت سر کافیست تا روشن شود "طرف حساب" قرار دادن کشوری که در تمام این سه سال با بی اعتنایی به نامه ها و پیشنهادات شخص دوم یک کشور نشان داده که از چه جایگاهی به ایران نگاه می کند آیا درست است که دوباره او را در بزنگاهی قرار دهیم که بار دیگر بر طبل بی اعتنایی و تحقیر ملت ایران پرضرب تر از گذشته بکوبد؟
آقای احمدی نژاد! می دانم که صدا کردن نام شما در این ستون آنقدر تکراری شده که شاید چندان خوشایند به نظر نمی رسد اما اینبار از منظر همدلی و باور سخن آخرتان است که این نام نشسته بر انتهای سخن. جناب رئیس جمهور نه به عنوان یک روزنامه نگار به عنوان یک شهروند ایرانی گوش بر تکذیب مقامات عراق، چشم بر بی اعتنایی مقامات آمریکا و پنجره به روی منتقدان داخلی که به دنبال لوث کردن ماجرا هستند می بندم . خبر ربوده شدن شما در عراق توسط آمریکایی ها و ترور شما در ایتالیا را باور می کنم و یقین می کنم که شواهدی دارید و بر مبنای همان شواهد است که آمریکا تاکنون هیچ نگفته اما به دو پرسش ساده پاسخ دهید تا روشن شود چرا ترور حامد کرزای از مرز افغانستان عبور می کند اما ترور رئیس جمهور ایران چنیین سرد و طنز می نشیند بر زبان همه.
- چه شده که رئیس جمهور کشور عظیم و عزیزی به نام ایران وقتی پای به کشورهای همسایه و غیر همسایه می گذارد ، به جای سلام و صلح، اسلحه و دام ربایش برایش نشانه می رود و به جای آنکه خبر گشودن روزنه گفتگو وتقویت روابط ایران در عرصه های جهانی ارمغان و دستاورد سفر باشد، خبر "فتنه" و" ترور" و "مرگ" بر خبرگزاری های جهان می نشیند؟
2- توقع زیادی است اگر به عنوان یک شهروند ایرانی انتظار تپیدن و آزرده شدن قلب جامعه بین المللی از خبر شوم ربودن و ترور رئیس جمهور کشورم را داشته باشم؟ آقای رئیس جمهور! شما بگویید چرا هیچ یک از مقامات بین المللی و حتی چهره های شاخص داخلی خبری با چنین عظمت و بزرگی را جدی نگرفته اند و محکوم نکرده اند؟
باور کنید که باور و پذیرش نقشه ترور و ربودن یک رئیس جمهور اصلا سخت نیست اما باور بی اعتنایی جهان در برابر ترور و دزدیدن یک رئیس جمهو برای ملتی که اقتدار و صلح را به نزاع و انزوا ترجیح می دهد سخت است و غم انگیز.
یک کمپانی اسراییلی خطاب به مسئولین ِ تلویزیون کانال وان(شهرام همایون): یا باید بر ضد جمهوری اسلامی فعالیت نکنید و یا از هاتبرد قطع خواهید شد!
ژوئن 29, 2008 با شایگان
اولین کانال فارسی زبان سیاسی ای که به صورت بیست و چهار ساعته بر روی ماهواره برنامه پخش می کرد کانال nitv ضیا آتابای بود، این کانال در نهایت به سبب مشکلات مالی ورشکست شد، nitv در حقیقت راه را برای سایر فعالین سیاسی باز کرد.
پس از nitv کانال های فارسی بسیاری پدید آمدند که البته اکثر قریب به اتفاق آن ها کانال های بزن و برقص بودند.
یکی از کانال هایی که در چند سال اخیر مخاطبان بسیاری را جذب کرده بود کانال یک(شهرام همایون) بود، از این جهت فعل ماضی به کار بردم که چندیست اثری از این کانال بر روی ماهواره ی هات بیرد نیست، در این آشفته بازار وجود کانال های سیاسی ای مانند کانال وان غنیمت است هر چند من با همه ی کارهای شهرام همایون موافق نبودم و نیستم اما روی هم رفته این کانال اثرات مثبتی بر جامعه ی ما داشت.
امروز از طریق ایمیلی که از طرف مسئولین این تلویزیون برای من ارسال شد علت تعطیلی کانال این گونه اعلام شده است، ایمیل را بی کم و کاست این جا می گذارم و قضاوت را به خود شما واگذار می کنم.
همراهان گرامی، کانال یک در وضعیتی بحرانی به سر میبره هم اکنون صدا و تصویر این شبکه مبارز را کمپانی RRSAT از هاتبرد قطع کرده و جای تعجب این جاست که این کمپانی اسرائیلی به عنوان حرف آخر خود در جواب پیگیری های مدام کانال یک پاسخ داده که یا باید بر ضد جمهوری اسلامی فعالیت نکنید و یا از هاتبرد قطع خواهید شد